وقتی دختری ۱۸ ساله، باری به سنگینی زندگی را به دوش میکشد.
پدرش کجا بود؟ شاید لت دری باز میشد، مردی ژولیده و ژنده پوش از میان خیل ژنده پوشان بلند میشد و در عوض چند هزارتومانی که پدرش از جنس دزدی به او میداد، حاضر میشد راهش بدهد تا بنشیند پای بساط و یک شب دیگر هم زنده بماند.
مادرش کجا بود؟ روشنا نمی دانست. آخرین بارهایی که او را دیده بود، تنش، دستهایش و موهایش بوی خون گاو و گوسفند میداد بوی مرد قصابی. یا بوی گریس و روغن، بوی تعمیرگاه. و بدتر از همه بوی نایی بود که از اتاق و از خوابگاه پیران و پیرمردان میآید. مادرش شاید داشت آخرین زیباییهایش را در دخمهها و پاتوقهای نمور و بدبو تباه میکرد و خبر نداشت که بر سر بچههایش، بر سر دخترش که مجبور شده زود بزرگ شود، چه میآید؟!
روشنا که 18 سال دارد و برادر کوچکش، بعد از کارتنخواب شدن والدینشان به خانه مادربزرگ رفتند. او دختر بیدست و پایی نیست، خیاطی و قالی بافی را بلد است و اگر سرمایهای کوچک و ابزار کار داشته باشد، میتواند کار کند و در کنار مادربزرگ، خانواده را بچرخاند.
مهرآفرین، در ادامه مسیر توانمندسازی،
این هفته با حمایت شما میخواهد برای ۴۱ مادر و دختر با استعداد
ابزار کار تهیه کند—تا عزت، استقلال، و امید را
از خیابانهای بیپناهی، به اتاقی روشن و پُرکار بیاورد.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
