به او آفتابی بدهید تا گرم شود
چون زنبوری که در میدان جنگ به دنبال شاخه گلی باشد، پروانه به دنبال زندگی ست! اما هرچه میگردد، کمتر پیدایش میکند. دلخوشیها و امیدها از او رم کرده و دور شده و آنچه به جا مانده، هیچ چیز نیست! پروانه اما برای مُردن زیادی جوان است و برای ماندن زیادی تنها و خسته! حتی مهاجرت از اهواز به شهری کوچک هم مشکلش را حل نکرد؛ چون دست او حتی برای زندگی در روستا هم خالی است. دست پروانه خالی ست و اما دلش تا بخواهی پر است! پر از گلایه و دلخوری و ترس! او اما از بیگانگان نمینالد که هر چه با او کرد آن آشنا کرد!
آن آشنا، قاتل بود! قاتل خوبیها، قاتل آرزوهای پروانه و فرزندانش! مَلک عذاب بود و یک جای سالم در بدن زن و بچههایش نگذاشته بود. آن آشنا معتاد بود، معتادِ بد و بدخلق و بددهانی هم بود. خانواده و رسومات خانوادگی اما به پروانه اجازه طلاق نمیدادند. آن مرد معتاد بدخلق! یازده سال چون زالو خون پروانه را مکید و آخر سر که پروانه قید همه را زد و طلاقش را گرفت، وسائل خانه را با قلدری فروخت و زد به چاک!
پروانه مادر دو کودک است. زن بیچیز و فقیری که با وجود جوانی، حتی سواد درست و حسابی هم ندارد. صاحبخانه ودیعه اندکشان را به عوض یک سال اجاره عقب افتاده برداشت و عذر پروانه را خواست. او که حتی خانوادهاش پذیرایش نیستند، جایی برای زندگی ندارد. رهن یک خانه محقر حتی در آن شهر کوچک، حداقل به 50 میلیون تومان هزینه دارد.
پروانه امیدوار است که شما کمکش کنید، سقفی برایش فراهم کنید تا او بتواند از صفر شروع کند. تا یکبار دیگر شانسش را امتحان کند و تلاش کند! شاید زندگیِ رم کرده از او، برگردد و پیشش بنشیند!





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
