آرمان گفت میخواهم آرزوی مادربزرگم را بکشم
لبهایش را ورمیچیند و می گوید:«مادربزرگم خیلی گرمشه همش با مقوا خودش رو باد میزنه. مادربزرگم خیلی مهربونه، اونکه از من نگهداری میکنه. اما خیلی پیره، پول نداره که پنکه بخره. من آرزو دارم پنکه داشته باشیم تا مادربزرگم موقع غذا پختن و نماز خوندن گرمش نشه»





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
