*سرو سوخته*
هول شده بود، نفسهایش بریده بریده، چشمهایش از وحشت گشاد. میدوید، میان زبانههای آتش، میان خاطراتی که دود میشدند. خانه در حال سوختن بود، مثل قلبش، مثل تنش… پتویی نبود که دور خودش بپیچد، همه چیز خاکستر شده بود. دود از پوستش بلند میشد، لباسهایش آب شده و به تنش چسبیده بودند. با آخرین رمق، خودش را به حیاط رساند، تشت آب را روی تن سوختهاش خالی کرد و دیگر هیچ…
*بوی گوشت سوخته در هوا پیچید، زینب در آتش خشم همسرش سوخت.*
مرد معتادی که در اوج خشم، کبریتی کشید و زنی را در میان شعلهها رها کرد. زینب زنده ماند، اما نیمی از صورتش، گردنش، دستانش، همه زخم است، همه درد. درد نه فقط از سوختگی، که از تنهایی، از ترس، از آیندهای که برای سه کودکش نامعلوم است.
تا قبل از این، خانههای مردم را تمیز میکرد، نان سفره کودکانش را از زحمت خودش در میآورد. اما حالا؟ دیگر نه دستی برای کار دارد، نه توانی برای ادامه. کودکانش گرسنهاند، او در بستر رنج افتاده است. و زخمهایش اگر درمان نشوند، عفونت میکنند، جانش را میگیرند.
*زینب برای شروع درمان به ۷۵میلیون تومان نیاز دارد.*
۷۵ میلیون برای جراحی، برای ترمیم زخمهایش، برای نجات زندگیاش، برای اینکه مادر سه کودک، زنده بماند.
*زینب چشم به مهربانی ما دارد. نگذاریم او بیش از این بسوزد*





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
