گوشهایش کمشنواست، اما هنوز صدای مهربانی را میشنود
از چشمهای مرد انگار خار میروید! نگاه پر کینهاش را چرخاند و راضیه را گوشه آشپرخانه دید، پارورچین پاورچین به سمتش قدم برداشت. راضیه شیر آب را که بست، احساس کرد کسی پشت سرش ایستاده، از روی شانه که سرچرخاند، دست بزرگ و زمخت مرد چون شلاقی بر صورتش فرود آمد. تا به خودش بیاید، مرد سیلی دوم را محکمتر نواخت، راضیه سرش گیج رفت و خورد به دیوار، مرد بافته موهایش را گرفت و سر زن را طوری به دیوار کوبید که راضیه نتوانست از جایش بلند شود و از حال رفت.
شنوایی گوشهای راضیه بعد از آن اتفاق بسیار کم شد و زندگی روزمرهاش را دچار اختلال کرد؛ مخصوصا که او نتوانست به دکتر مراجعه کند و توان خرید سمعک را هم ندارد. شوهر راضیه معتاد و بیمار اعصاب و روان بود. کار نمیکرد و اندک دستمزد راضیه از کارگری را به زور کتک یا تهدید به دزدیدن بچهها از او میگرفت.
راضیه چند ماه بعد از آن اتفاق که به کم شنواییاش منجر شد، طلاق گرفت. او اهل یکی از روستاهای استان مرکزی است . درآمدی ندارد و تحت حمایت هیچ کس نیست. در طول ماه چند بار برای تمیز کردن خانههای دیگران به شهر اراک می رود اما ناشنوایی و اینکه بچههایش در خانه تنها هستند، امکان کار کردن را از او گرفته.
راضیه و دو فرزندش در یک اتاق ۲۰ متری زندگی میکنند؛ او به همین اندک جا برای زندگی هم راضی بود اگر صاحبخانه از او ۲۰ میلیون تومان بابت رهن نمیخواست.
راضیه زمان زیادی برای نگه داشتن سقف بالای سرشان ندارد. مهریانی و مساعدت شما تنها راه و تنها امید او برای نجات از بی خانمانی است.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
