از پلههای تحقیر بالا رفت… حالا میخواهد روی پای خودش بایستد
باد زوزه میکشید و در کهنه لباس سوراخ سوراخ زن زار میگرفت. تکیده و نحیف، به استخوان بزرگی میمانست که لای چادر گلدار و سیاهی پیچیده باشند. خسته بود، پاهایش را روی زمین میکشید و آب باران از شانههای افتادهاش شُره میکرد.
روی لبه جدول نشست به تابلوی رستوارن روبه رو خیره شد. یک روز تمام چیزی نخورده و گرسنگی و ضعف بدنش را به رعشه انداخته بود. تلوتلو خوران از پلهها پایین رفت و از مردی که پشت پیشخوان بود خواست که از غذای زیادی آمده مشتریها کمی به او بدهد.
مرد سرش را بلند کرد و طوری که انگار چیز مشمئزکنندهای دیده باشد، با دست در خروج را نشان داد و گفت: برو بیرون! برو بیرون! ما اینجا غذایی نداریم به زنهای معتاد و هرزه بدیم. برو تا مشتریها ندیدنت. زن، اصرار کرد و از سر استیصال گریست. مرد با عصبانیت از جایش برخواست، شانههای زن را گرفت او را به سمت پلهها هل داد.
زن، سکندری خورد و افتاد و چند ثانیه بعد، گرمای خون را روی پیشانی و صورتش حس کرد.
چهاردسته و پا از پله ها بالا رفت. در هر پله، بُرشی از زندگی پر محنتش را به یاد می آورد. از روزهای خوبش در روستا و کار کردن در مزرعه سبزی تا ازدواجش با فریدون و آمدن به تهران و فهمیدن راز ازدواج مرد پولداری مثل فریدون با دختری آفتاب سوخته و روستایی که حتی سواد درست و حسابی هم نداشت.
فریدون خلافکار بود، خانههای تیمی را اداره میکرد، بساط قمار و فحشا و مواد داشت و نجمه را میخواست تا ضمن کلفتی کردن و جمع کردن ریخت و پاشهایش، در کار جابه جایی مواد و خلافهای دیگر کمکش کند.
برای وادار کردن نجمه به این کارها، اول او را معتاد کرد، در ادامه بچهای به دامنش اندخت و این اواخر هم که عمل نجمه سنگین بود و چهرهاش داد میزد که معتاد است، او را بردگی جنسی وادار میکرد.
نجمه، خستگی هزار سال در پاهایش، از آخرین پله قدم به خیابان گذاشت. تحقیر شده و خورد شده و تیپا خورده، تصمیم گرفت به این وضعیت پایان دهد تا دیگر کسی به او نگوید: زنیکه! او دلش میخواست خانم صدایش کنند. نجمه خانم!
نجمه تحت حمایتها و مراقبتهای مهرآفرین، بهبودی و سلامتیاش را بدست آورد. بچهاش را گرفت و حالا هم به فکر راه انداخت کسب و کاری است تا بتواند بار دیگر زندگیاش را از صفر شروع کند.
او بنا دارد فضایی مناسبی را برای پرورش قارچ اجاره و کارش را شروع کند. حمایت شما در تامین 30 میلیون تومان سرمایهای که او نیاز دارد، می واند زندگی انسانی و مادری را متحول کند.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
