مادر، من چرا اینقدر مریضم ؟
سوزن که نزدیک رگش میشود، چشمهای از ترس بستهاش را باز میکند و با نم اشکی که در سیاهی آن نشسته میپرسد: « آقای دکتر! من چرا اینقد مریضام؟ چرا همش باید بیام بیمارستان و شما بهم سوزن بزنید آخه سوزن خیلی درد داره.» دکتر دستش را عقب میکشد، شروین را دلداری میدهد و در دلش آرزو میکند که کاش سوزنها درد نداشتند، کاش بچهها بیمار نمیشدند و کاش کسری را دیگر نبیند. این آخرین آرزو اما بعید است! شروین پسر مهتاب خیلی مریض است! بدن کوچکش در محاصره بیماریهای مختلف قرار دارد. بیضههای شروین متورم و دردناک شدهاند، مثانهاش خوب کار نمیکند و مجبور است سُند آزاردهندهای را مدام حمل کند و تحمل کند- وضعیتی که او ار از رفتن به مدرسه محروم کرده. ریهها و قلب شروین هم خوب کار نمیکنند و هر لحظه ممکن است دچار حمله قلبی شود. مهتاب که از کار در خانه دیگران درآمد اندکی دارد، نمیتواند شروین را به خاطر شرایطش مدت زیادی در خانه تنها بگذارد.
شروین از وضعیتی که سالهاس با اوست، از اینکه به قول خودش مجبور است مثل پیرمردهای بیمار گوشه خانه بنشیند، خسته شده. آنقدر خسته که به مادرش گفت دیگر به بیمارستان نمیرود و میخواهد یک شب برای همیشه بخوابد. قلب مهتاب هزار پاره شد وقتی پسرش گفت: اگر همین الان بمیرم برای هر دوی ما بهتر است، مرد شوم که چکار کنم؟ مردی که یک عضو سالم در بدن ندارد، به چه دردی میخورد؟
مهتاب دیگر از پس هزینههای سرسام آور درمان پسرش برنمیآید و به کمک نیاز دارد. او در این استیصال تنها نیست، افزایش عجیب هزینههای درمان که شما عزیزان به خوبی به آن آگاه هستید، والدین زیادی را از پیگیری درمان فرزندانشان باز داشته. رنج این کودکان که مهرآفرین از نزدیک شاهد آن است، قلب آدمی را به درد میآورد.
در این هفته بنا داریم با کمک شما همراهان وفادار بکوشیم از رنج آنها کم کنیم و درمانشان را پیگیری کنیم .
مرورگر شما از ویدیو پشتیبانی نمیکند.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
