این خواهر و برادر به حمایت شما نیازمندن
دست خشک و پر چروکی که به شاخه درخت پیری میمانست، از زیر چادر بیرون آمد و اسکناسهای کهنه و لول شده را برداشت. دستها می لرزیدند. لرزشی که نه فقط از کهولت، که از شرم بود. شرمی که پیرزن را وامیداشت چادر کهنه گلدار را تمام روز توی صورتش بکشد و تا کسی او را نشناسد، سر از گریبان بیرون نیاورد. او همیشه اینطور نبود. اینطور مجبور به دریوزگی برای تکهای نان! آن هم نه برای خودش که خودش مرگ را بیشتر میخواست تا این ذلت را. پسر پیرزن و عروسش هر چه او داشت، تا فرش زیر پایش را فروختند و دود کردند و چون چیزی باقی نماند، دو فرزند خود را در خانه پیرزن رها کرده و به لشکر معتادهای کارتنخواب پیوستند. پیرزن با خوندل خوردن و بشور و بساب خانههای مردم نوههایش را 6 ساله و 5 ساله کرد اما افزایش سن و پا درد و کمردرد امانش را برید و او را راهی خیابانها کرد. مهرآفرین که دید بچهها بازمانده از تحصیل، همیشه گرسنه و بیلباس ماندهاند، آنها را به امید آنکه حامی یا حامیانی بیابند به مرکز شبانه روزی خود در مشهد برد. پیرزن دعاگویتان خواهد بود اگر در حد توان نوههایش را حمایت کنید.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
