دخترش حمام نمیرود… چون غرورش اجازه نمیدهد از خانه همسایه رد شود
باد داغی که از بیابانهای سوزان خوزستان میوزد، از در و پنجرههای باز خانه تو میآید و میپیچید لای رختخوابها و بدن زینب و بچههایش را به عرق مینشاند و خوابِ آن شب را هم مثل شبهای دیگر میآشوبد.
در خانه که از خالی پر است، زینب چیزی ندارد تا عطش شوهر معلول و فرزندانش را فرو بنشاند. نه یخچال سالم و مناسب خانوادهای 5 نفره که بتوان لیوانی آب سرد از آن نوشید، نه کولری که در خنکایش بنشینند و نه حتی حمامی که تنی به آب بزنند.
زینب زمستانها روی گاز آب داغ میکند تا گوشه حیات حمام کنند. بچهها گاهی هم به خانه همسایه میروند البته به جز دخترش مونا که نوجوان است و غرورش هزار تکه میشود اگر از مقابل چشم پسرهای همسایه رد شود و به حمامشان برود.
زینب 37 ساله است اما زندگی به اندازه پیرزن بلاکشی بر او سخت گرفته. شوهرش که از ناحیه پا معلول بود، دچار حادثه عجیبی شد. توی محوطه اطراف خانه بین دو گروه که مسلح بودند نزاع در گرفت و چند گلوله شلیک شد و معلوم نشد گلوله از کدام اسلحه به چشمهای مجید که از آنجا می گذشت اصابت کرد و کور شد.
مجید کور نمیشد اگر فقیر نبود و میتوانست چشمهایش را جراحی کند. مرد، از آن روز زمینگیر شده و زینب با خوردن کردن سبزی و فروش آن خانوادهاش را زنده نگه داشته وگرنه اثری از زندگانی در آن خانه نیست.
نداشتن حمام و آبگرمکن برای زینب و خانوادهاش بسیار باعث ناراحتی و خجالتِ در و همسایه است. او از شما کمک میخواهد تا بتواند ۱۵ میلیون تومان هزینه آبگرمکنی که لازم دارد را تامین کرده و حمامی سرپا کند.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
