زنی محزون در انتهای نخلستان، چشمانتظار مهربانی شماست
باد داغی میوزید و صدای سوزناک زنی که با لهجه بوشهری، آوازی دشتی میخواند را توی سکوت نخلستان پاره پاره میکرد. شَروهای محزون، که بیتردید از میان لبهای زنی بسیار غمگین میآمد که آنچنان جگرسوز بود.
گلنار که به انتهای نخلستان رسید، لب فرو بست و صدا خاموش شد. دستهایش را پناه چشمها کرد و زل زد به خرماهای رسیده بالای نخل و به جعبه کوچک و بزرگی که زیر نخلها چیده شده بود.
زنها و مردهای دیگر هنوز نیامده بودند، هوا بیرحمانه گرم بود و بقیه به جز گلنار آن وقت ظهر را کار نمیکردند. چون هیچ کدام مثل او مجبور نبودند.
گلنار کنار تل خرما نشست، خورشید هر چه در توان داشت جمع کرده بود و دانههای درشت عرق از پیشانی زن به چشمها و شیاهای عمیق صورتش میسُرید. گلنار، تا سکوت وهم آلود نخلستان را بشکند زیر لب زمزمه کرد:
نداروم راحتی جز رنج و زحمت
به جز خواری و دشواری و محنت
دل فائز به پیری کرده پرواز
به باغ گلرخان چون اُشتر مست
صدای گلنار اوج گرفت، شوری اشک و عرق به هم آمیخت و گریستنی از درد شانههایش را تکان داد.
او مادر سه کودک است. شوهرش سالهاست به جرم فروش مواد در زندان است و قرار هم نیست به این زودیها آزاد شود. دستمزد کارگری در نخلستان به رغم دشواری این کار آن هم در گرمای بوشهر اندک است و او نمیتواند برای خانهاش یخچال و تلوزیون بخرد.
بچههای کوچک او گریه میکنند و میگویند این روزها همه تلویزیون دارند جز آنها. سختیهای نداشتن یخچال هم که ناگفته پیداست.
گلنار، زن زحمت کش و فداکاری است که به کمک شما مردم خوب نیاز دارد تا بتواند ۳۰ میلیون تومانی پولی که برای خرید تلویزیون و یخچال لازم است را تامین کند. بچههای او هم چشم انتظار سخاوت شما هستند.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
