او دخترش را به قمار گذاشت، چون چیزی برای باختن نمانده بود…
ثامر مرد خوبی نبود و هیچ چیز ارزشمندی نداشت. عمر بیثمرش را پای بساط قمار تلف کرده و زنش را دق داده بود. این اواخر بیشتر قمار میکرد و اغلب هم میباخت. هر چه داشت از پراید زهوار در رفتهای که محل رزقش بود تا فرشهای خانه همه را باخته و بدتر از آن، مبلغ هنگفتی هم به یکی از دوستان قماربازش بدهکار بود. شرایط روز به روز بدتر میشد و بدهی ثامر سنگینتر. دیگر نه ماشینی بود که با آن کار کند و نه وسیله به درد بخوری برای زندگی. جسمش را هم مواد و مشروب آنقدر فرسوده بود که توان کارگری نداشت. در این میان، تنها درآمد اندک نجلا از خیاطی بود که اموارتشان را کم و زیاد، میگذراند. ثامر که بیمار و زمینگیر شد، حنیف پی طلبش را گرفت و تهدید کرد که اگر ثامر پولش را ندهد خونش را خواهد ریخت، پیش از آنکه بیماری او را بکشد. حنیف که میدانست ثامر پولی برای تسویه بدهیاش ندارد، از نجلا که سی سال از خودش کوچکتر بود، خواستگاری کرد و در واقع به ثامر گفت که دخترش را عوض طلب برمیدارد. در جایی که نجلا زندگی میکند، هنوز هم قواعد و سنتهای قبیلهای حاکم است و مردی چون ثامر به نظر دخترش اهمیتی نمیدهد. او با اینکه میدانست حنیف مریض است، قلبش را عمل کرده و اعتیاد هم دارد، نجلا را وادار کرد که با او ازدواج کند. طالع نجلا نحس بود و گلیم بختش را سیاه بافته بودند. او مثل کنیزی بی اجر، در خانه حنیف کار میکرد و دسته آن چرخ خیاطی قدیمی را آنقدر چرخاند و چرخاند که انگشتهایش گوشت اضافه آورد، شکلشان تغییر کرد و مچش آسیب دید. چندی پیش، حنیف در اثر همان عارضه قلبی مرد و نجلا ماند با دختری 7 ساله. او که بسیار زن با جنم و زحمتکشی است، تصمیم دارد کار خیاطیاش را گسترش دهد، از تولیدیها و شرکتها سفارش بگیرد و زندگی جدیدش را از سالها رنج و عذاب و اجبار به تحمل، شروع کند. او برای این کار به یک چرخ خیاطی جدید و چندکاره نیاز دارد.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
