دردهای زن چوپان را هیچکس نشنیده… شاید شما بشنوید
کوهستان به شکل وهم انگیزی خاموش است. گاهی صدای آواز کبکی که از دور میآید، یا خش خش برگهای پاییزی که زیر پای خرگوشی خورد میشود، سکوت را میشکند و چرت خدیجه را پاره میکند. سرش را از روی سنگ برمیدارد و به اطراف نگاه میکند، هوا تقریبا تاریک شده و گوسفندها دور شدهاند. چوب دستیاش را برمیدارد، به سختی کمر راست میکند و میرود تا گوسفندها را به روستا برگرداند.
باد توی درختان بلوط میپیچد، خدیجه زیر رقص برگهای خشک و نارنجی مینشیند و آرزو میکند ای کاش به خانه برنمیگشت. ای کاش اجنهای که مادرش میگفت توی کوهستان خانه دارند او را با خودشان میبردند و جانش را میگرفتند.
به کدام خانه برمیگشت خدیجه؟! به آن اتاقک گاهگلی دود زده؟! به همان جایی که بوی پهن گاو و پشکل گوسفند نمیگذارد نفس بکشی چون چسپیده به گله داری حاج غلام- همو که خدیجه را به چوپانی گرفته به عوض برنج و آرد مصرفی سالانه؟! به خانهای که سه بچه گرسنه منتطر آمدن خدیجه هستند و او نمیداند با شکمهای گرسنهشان چه کند؟
خدیجه در خانهای که وصفش را شنیدید مشکل دیگری هم دارد، یخچال!
شش ماه است که خدیجه یخچال ندارد و دل خوش کرده به وعده حاج غلام که یخچال کوچک کارگاه چوببریاش را بدهد به خدیجه که نمیدهد! نمیدهد چون حتی یکبار به خدیجه فرصت نداده که حرف هایش را بزند! چون حرفهای یک زن چوپان برای او و برای هیچ کس مهم نیست!
این زن چوپان، که خارج از تصور تنگدست و فقیر است، از کمک حاج غلام ناامید، به حمایت و کمکهای ما برای تامین ۲۰ میلیون تومانی که برای خرید یخچال لازم دارد، دلخوش کرده. او در یکی از محرومترین روستاهای استان کهگیلویه و بویراحمد، چشم انتظار ماست.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
