آرزوی علی داشتن پلی استیشن هست
سرش را از روی نقاشی بلند میکند و میگوید:« تمومش کردم، اما میدونم که کسی آرزوم رو برآورده نمیکنه چون مادرم گفته چیزی که آرزو دارم گرونه و بیشتر مردم مثل خود ما پول ندارن. اما خواستم شانسم رو امتحان کنم شاید خدا دوستم داشت و معجزه شد.» پدر علی خانواده چهار نفرهاش را رها کرده و مجهول المکان است. مادر او زن محترمی است که با کار نظافت و به سختی امرار معاش میکند و برآوردن آنچه بچههایش میخواهند برای او غیرممکن است. علی به شکل عجیبی عاشق پلی استیشن است با ذهن کودکانه اش میگوید این آخرین چیزی است که از خدا میخواهد





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
