در حسرت پدر و سوغات دریاییاش
آن شب دریا طوفانی بود و ماهگیرها خوف داشتند که برای صید بروند. پدر سارا اما ترجیح میداد از مردن توی دریا بترسد تا شرمنده دخترش باشد که مدام به او میگفت: بابا کی برام دوچرخه میخری؟ دریا آن شب بیرحم بود! مرد ماهیگر را بلعید و جنازهاش را هم پس نداد و از او زنی ماند درمانده و تنها و دختری با آرزوی داشتن دوچرخه در دل.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
