“وقتی آخرین پله، آخرین امید مادر است…”
آخرین روزهای اردیبهشت بود، باد میآمد و محله قدیمی و نه خیلی خوب کیامهر، را کثیف تر از همیشه می کرد. رعنا، روی آخرین پله مشرف به کوچه نشسته، سر را روی آیینه زانو گذاشته بود و پردهای از اشک صحنه مقابلش را تار و لرزان میکرد. مستاجر جدید که لابد او هم آدم بیچارهای مثل خود اوست، خرت و پرتهایش را میبرد توی خانه تا زندگیاش را در آن چهاردیواری تنگ و تاریک که هنوز از وسایل رعنا خالی نشده بود، شروع کند. او گفته بود که رعنا میتواند وسایلش را گوشه یکی از اتاقها یا راه پله بگذارد تا زمانی که بتواند جایی را پیدا کند. اما کجا را پیدا میکرد رعنا؟ او که در هفت آسمان خدا یک ستاره هم نداشت، چطور و از کجا پول رهن را جور میکرد؟!
رعنا سعی کرد تکان شانههایش را پسر کوچکش مخفی کند. دلش برای امیرسام میسوخت. پسرک نگران بود، ترسیده بود اما چیزی نمیگفت. فقط یکبار پرسیده بود:«مامان، حالا چی به سرمون میاد؟ وقتی خونه نداشته باشیم، شبها کجا میخوابیم؟ کاش بابا بود!»
بابا اما نبود. او بعد از تحمل افسردگی طولانی و توهمات عجیب! بعد از آن شبی که میخواست با باز گذاشتن شیر گاز خانوادهاش را بکشد، بعد از آن روزی که تصور میکرد پیامبر است و میخواست امیرسام را قربانی کند و رعنا به زور چاقو را از او گرفته بود، خودکشی کرد.
رعنا، سخت تلاش کرده و از هیچ کار حلالی از دستفروشی گرفته تا کارگری توی مراسم عزا و عروسی ابایی نداشته اما زورش به تمدید رهن خانهاش نرسیده.
تامین ودیعه مسکن مادران و زنان سرپرست خانوار در سالهای اخیر چالش جدی مهرآفرین بوده و هست. ما به پشتوانه و به واسطه کمکها و مهرآفرینی شما هر ساله تعداد زیادی از این مادران را از ترس بیخانمانی و بیسرپناهی میرهانیم. اینبار و این هفته نیز دلگرم به حضور شما بنا داریم به رعنا و ۲۲ مادر دیگر کمک کنیم.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
