زندگی آمنه به مویی بند است!
آمنه به جای خالی پیرزن در لباسهایش، در رختخوابش و در کنار گلدانی که بعد از مرگ او میپژمرد و میمرد نگاهی انداخت و گفت: « خدا رحمتت کنه حاجیه خانوم، خوش به حالت که رفتی. اصلا! خوش به حال همه رفتگان که یه برای همیشه مردن! ما به اجبار زندهگان اما روزی هزاربار میمیریم... با هر نفس! با هر نگاه! از روی شرم! از روی شرم!»
آمنه به سختی از جایش بلند شد، خرت و پرتهایی که خانه پیرزن داشت را جمع کرد و در حالی که اندوهی عمیق به قلبش جنگ میزند، از حیاط بیرون رفت.
پیرزن با مردنش او و بچههایش را هم کشته بود! 4 سالی میشد که آمنه و دو فرزندش در اتاق گوشه حیات زندگی میکردند. آمنه پرستار پیرزنی فلج و زمینگیر بود؛ به عوض آن اما مزدی دریافت نمیکرد؛ تنها اجازه داشت در خانه پیرزن زندگی کند و از غذایی که برای او درست میکرد به بچههایش هم بدهد. حالا پیرزن در بدترین شرایط ممکن! در سختترین روزهای زندگی هر ایرانی و در روزگاری که زندگی زنی چون آمنه به مویی بند است، مرده!
با پسری معلول، دختری 5 ساله و دستانی که خالی خالیاند! کجا برود آمنه؟ زیر کدام سقف آرام بگیرد زنی و مادری که در هفت آسمان خدا یک ستاره هم ندارد!
از روز مرگ پیرزن تا به الان، آمنه و فرزندانش در بیابانهای اطراف شهر در اتاقکی فرسوده و کثیف که هر لحظه بیم فروریختنش میرود، در کنار زن و مرد گدا و معتادی زندگی میکنند. آن اتاقک که شبها پاتوق ولگردها و جیببرهاست برای زنی جوان و دو کودکش امن نیست.
آمنه در روزهایی آواره و بیخانمان شده که سایه جنگ و پیامدهایش همه را ترسانده و از آینده بیمناک کرده با همه اینها، مهربانی و محبت شما مردم عزیز زمان نمیشناسد!
بیتردید آمنه میتواند با کمک شما مردمان نیک در تامین ۵۰ میلیون تومانی که لازم است، مکان مناسبی تهیه کند و نجات یابد.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
