او و کودکانش را از همان دو اتاق نمور هم بیرون انداختند
دوست داشت این روزها دلش به چیزی گرم باشد؛ به محبتی، به لطفی، به دستی که روی شانه اش بیاید و بگوید نترس! نگرانش نباش! من کنارت هستم! این روزها دلش میخواست به کسی بیاویزد همچون شالگردنی در آغوش چوبرختی.
زینب اما تنهاست! زینب در روزهای بدی تنها شد، شوهرش در روزهای بدی مرد؛ رحیم مُرد بیآنکه فرصتی برای وصیت داشته باشد. هرچند، مردی مثل او چه میتوانست وصیت کند؟ او مُرد و برای زینب مقداری بدهی و دو بچه به جا گذاشت. رحیم پیش از آنکه بتواند به برادرش التماس کند که هوای زن و بچههایش را داشته باشد مُرد. پیش از آنکه برایشان اتاقکی اجاره کند و چهار تکه خرت و پرت بخرد و بگذارد توش.
رحیم و خانوادهاش ساکن منزل قدیمی پدرش بودند. منزل که البته نمیشد گفت؛ دو اتاق کوچک بود که قبلا گاو و گوسفند در آن نگهداری میشد. رحیم که مرد، برادر و زن برادرش خون به جگر زینب و بچههایش کردند و او را از خانه بیرون انداختند. وسائل خانه که حتی نو و بدردبخور هم نبود را به او ندادند و گفتند اینها را مرحوم پدر رحیم خریده و جهیزیه زینب نبوده که بخواهد ببرد.
زینب مدتیست در منزل دوستان و اقوام ساکن است. برادر و پسر عموهایش پولی جمع کردهاند تا بتواند در یک سوئیت کوچک ساکن شود؛ آنها اما توان تهیه وسائل زندگی برای او را ندارند. زینب ناچار است یخچال، گاز، و تلوزیون و فرش بخرد و برای اینکار حداقل 100 میلیون تومان پول لازم دارد. کاری که از او برنمیآید و در توان زنی در شرایط او نیست.
امید زینب و امید ما در روزهایی که زندگی سخت است و هر روز سختتر میشود، در روزهای کشنده بلاتکلیفی که هر کس میخواهد کلاه خودش را بچسپد، به مهربانی شما عزیزان است. شما خوبانی که حتی وقتی خود در تنگنا قرار دارید، مادران و کودکان بیپناه را فراموش نمیکنید.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
