دختربچهای که عروس شد، زنِ زخمها شد… حالا فقط میخواهد مادر باشد.
فریبا تنها ۱۴ سال داشت؛ نه هنوز کودکی کرده بود، نه چیزی از زندگی میدانست. اما یک روز بدون اینکه بخواهد یا حتی بداند چرا، پایش به خانهی مردی باز شد که ۳۱ سال از او بزرگتر بود.
نه مدرسهای، نه هویتی، نه پشتوانهای…
تنها یک پدر بود که برای فرار از فقر و خماری، دخترکش را به مردی غریبه سپرد.
فریبا همان روزهایی که هنوز باید عروسک دستش میگرفت، مادر شد.
هر روز، مسئولیت زندگی و دو کودکش روی دوشش سنگینتر میشد؛ در خانهای که نه مهر داشت، نه آسایش.
سالها در سکوت زندگی کرد. تلخ، اما مادرانه.
تا اینکه چند ماه پیش، شوهرش فوت کرد و زندگیاش یکباره فروریخت.
با دو فرزند ۱۲ و ۸ سالهاش، بیخانمان شد. روزهایی را در اتاقی کوچک در حیاط یک مسجد گذراند…
همانجا که شبها بچهها از ترس خوابشان نمیبرد و فریبا هر صبح با بغض از جا بلند میشد.
تا اینکه مهرافرین پا به میان گذاشت و برایشان خانهای گرفت؛ خانهای ساده، اما امن.
سقفی که از نو زیر آن زندگی را میشود ساخت، به شرطی که وسایل ابتدایی آن فراهم شود.
اما حالا این خانه، جان ندارد…
نه یخچالی هست برای نگهداری غذا
نه تلویزیونی که بچهها با آن کمی دلخوش شوند
نه فرشی که روی آن بنشینند یا بازی کنند…
فریبا به ۴۲ میلیون تومان نیاز دارد تا این حداقلها را تهیه کند و با دستان خودش، خانهاش را گرم و امن کند.
تا دستکم، فرزندانش طعم امنیت را بچشند؛ همان چیزی که خودش در کودکی هرگز نداشت.
همراه شویم با فریبا؛
تا قربانی کودکهمسری، مادر قهرمانی شود که دوباره ایستاده…
تا این خانه، خانه شود؛ گرم، روشن، زنده…





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
