زندان جای مادران نیست!
روزی که قرار بود بیایند، معصومه خواهش کرده بود که ماشین کلانتری را توی کوچه نیاورند و آبرویش را نبرند. گفته بود خودش با پای خودش میآید. همه فرصتها تمام شده بود و معصومه باید به زندان میرفت. شب قبلش سفارش های لازم را به دختر بزرگش که البته 13 سال بیشتر ندارد کرده بود تا صبح زود قبل از آنکه پسرهای کوچکش از خواب بیدار شوند برود.
معصومه با قدمهای لرزان به کوچه رفت. دو کودک، پا برهنه و خواب آلود به دنبال مادرشان به کوچه دویدند و به چادر گلدار معصومه آویختند.گریه میکردند و پا میکوبیدند تا مانع رفتن مادرشان شوند. معصومه روی دو زانو نشست، دو کودک را بغل کرد، صورتش را چسپاند به صورتشان و شوری اشک به هم آمیخت.
معصومه جور مردی را می کشد که قرار بود مغازه کوچکی باز کند و رونقی به زندگی فقیرانه شان بدهد. شوهر معصومه به اسم او چند فقره چک کشید، کار مغازه هم رونق نگرفت و هم اتفاقی افتاد که خیلی زود بسته شد.
شوهر معصومه با فروشنده مغازه وارد رابطه شد. هر دو شبانه کفشهای کمی که مانده بود را جمع کردند به جای نامعلومی گریختند؛ کمی بعد هم خبر ازدواجشان به گوش معصومه رسید.
تقلای او برای راضی کردن شوهرش بیفایده بود. او رفت و معصومه به انبوه بدهکارها تنها ماند. دخترش ترک تحصیل کرد تا بتواند به مادر در کار پخت و فروش «کماج» و درست کردن «قوتو» کمک کند. دستمزد اندک این کار اما تناسبی با میزان بدهیها نداشت.
یک سال فرصتی که داده بودند به سر آمد و چارهای نماند جز به زندان رفتن معصومه و بی پناه ماندن کودکانش.
به جز معصومه، مادران دیگری هم هستند که به دلیل بدهی در شرایط بسیار سختی به سر میبرند و امکان پرداخت آن را ندارند.
مهرآفرین بنا دارد با کمک شما خوبان در کمپین این هفته، بدهی های این مادران را پرداخت کند و آنها را به آغوش فرزندانشان بازگرداند.
این مادران سرپرست خانوار بوده و در صورتی که مهرآفرین کمکشان نکند، شرایطشان روز به روز بدتر خواهد شد.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
