برای کودکی که قربانیِ آزاری تلخ شد
با غمی آمیخته به شرم و ترس، خانهنشین شده؛ کودکی دهساله که دیگر نه به مدرسه میرود، نه به کوچه، نه حتی به حیاط.
کوچهی خاکی روستا دلتنگ صدای خندهها و بازیهای اوست.
پاییز، شاخههای نارنج را سنگین کرده، اما محمدرضا نیست که با دستهای کوچک و بازیگوشش نارنجها را بچیند.
او ماههاست که پنهان شده، در خودش فرو رفته، گوشهای از خانه دراز کشیده و گاهی فقط به دیوار خیره میشود.
زندگی را نه برای بازی، که برای تحمل میگذراند.
چیزی در دل این کودک شکسته است.
اتفاقی تلخ و ویرانگر که برای همیشه، کودکی را از محمدرضا گرفت؛ ماجرایی که او را از همسنوسالانش جدا کرد، و از کوچههای پرنور، کشید به سایهها…
نه با کسی حرف میزند، نه تحمل نگاه دیگران را دارد. شبها کابوس میبیند، پرخاشگر شده، و از همه چیز گریزان است.
پدرش درگیر اعتیاد است، مادرش کارگر فصلی در روستاهای اطراف.
همین بیپناهی بود که جرات را به دل کسانی داد تا با تجاوز زخم عمیقی بر روان این کودک بنشانند… زخمی که هر روز بیشتر او را در خود میبلعد.
مددکار اجتماعی مهرآفرین را فقط می بیند آن هم در خانه ، مددکار در تلاش است کمک کند تا او نزد رواندرمانگر برود محمدرضا یک درخواست از مددکارش دارد… یک تلویزیون
تا شاید دقایقی از روز را با دیدن کارتونها و برنامههای کودکانه، از افکار سیاه و ترسهایش فاصله بگیرد.
اما مادرش توان خرید آن را ندارد.
اگر بتوانیم ۲۵ میلیون تومان برای تهیه تلویزیون جمع کنیم، شاید این کودک، یک بار دیگر لبخند بزند…
لبخندی که نه فقط برای مادرش، که برای همه ما معنا دارد.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
