مادری سالخورده که سالها برای دیگران لباس شست، حالا برای شستن پسر معلولش، آب گرم ندارد
فرشتهها همیشه با دو بال سفید به زمین فرود نمیآیند؛ فرشته گاهی پیرزنی است با لباس گلدار، چروکهایی که در کنارههای چشم و پیشنانی عمیق میشوند و دستانی لرزان که میروبد برگهای پاییزی را از حیات خانهای قدیمی.
اسم فرشتهها گاهی میتواند اسم سادهای باشد مثل آمنه، اسمی که وقتی در دهان مرتضی میچرخد انگار نام جای مقدسی را میآورد. خوب است که آمنه اسم کوتاهی است و مرتضی برای صدا کردن مادرش مجبور نیست دقایق زیادی تلاش کند، چین به پیشانی بیندازد و آب از کناره لبش به پایین شُره کند.
مرتضی معلول جسمی و ذهنی است، در تکلم مشکل دارد و بدون ویلچر قادر به حرکت نیست. پدر مرتضی ده سال پیش سکته کرد و مرد. آمنه که حالا سنش از 68 سال گذشته، با سختی زیاد مرتضی را به دندان گرفت و تا زمانی که زانو و کمرش یاری میداد، توی خانههای مردم کار کرد. مصائب آمنه به همین جا ختم نمی شود. او دختری داشت که سالهای جوانی به خاطر فرار از سخت گیری های پدر از خانه گریخت و هرگز جرات بازگشت نیافت؛ بعد از سالها بی خبری، معتاد و خراب با بچه ای در بغل برگشت. بچه رو به آمنه سپرد و باز ناپدید شد.
نگهداری از مرد معلولی که هیچ کنترلی روی عملکرد ارگانهای بدنش ندارد و مراقبت از کودکی ۶ ساله، عشق میخواهد و میزانی از فداکاری که تنها در قلب مادران یافت میشود و بس.
نگرانی ابدی آمنه این است که اگر نباشد، چه بر سر مرتضی خواهد آمد؟ او البته اخیرا نگرانی دیگری نیز دارد؛ آبگرمکن خانهاش بعد از چند بار تعمیر، مجددا دچار مشکل شده و میبایست تعویض شود.
تامین ۱۱ میلیون تومان که برای خرید آبگرمکن لازم است، برای آمنه ممکن نیست. او قصهاش را و مشکلش را با شما خوبان در میان گذاشت به آن امید که یاریش کنید.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
