برای دلخوشی نوهای که از دنیا فقط یک تلویزیون میخواهد
آسیه، با آن لباسهای گلدار و آن لبخند مهربان، کنار درختهای توی حیاط که مینشیند، باد پاییزی که نرم و سبک از لای موهای سفیدش که میگذرد، زیارتگاهی است که شیطان تا کیلومترها نزدیکش نمیشود. پیرزنی که به جای استراحت و آسایش روزهای پیری، ساعتها مینشیند به سبزی پاک کردن و بسته بندیاش، به سرخ کردن بادمجان و لوبیا و پیاز و بسته بندیشان، فرشتهایست که خداوند آیهاش را بر دستهای پیر و چروک خورده او نازل کرده است.
شوهر آسیه که مرد، او هنوز جوان و زیبا بود و خواستگارهایی هم داشت. آسیه اما ازدواج نکرد، ماند به پای پسرش تا بزرگش کند و بشود سایه سر، بشود عصای پیری، بشود قاتق نانش! که شد قاتل جانش!
پسری که آسیه به پایش جوانی داده و عمر سوزانده بود، درگیر اعتیاد شد و خلاف. نان حرام که سر سفره آورد، اسمش که سر زبانها افتاد، آسیه از شرم خودش را توی خانه حبس کرد، به پولی که پسر به خانه میآورد دست نزد و شد خادم مسجد با دستمزد اندکی که برای رضای خدا به او میدادند.
سالها به همین منوال گذشت، پسر آسیه که اعتیادش شدت گرفته بود کمتر به خانه میآمد و یک روز هم دیگر نیامد. به جای او، زنی که از سر و وضعش معلوم بود چکاره است و چکار میکند، در خانه آسیه را زد، دختر بچهای را به دستش داد و گفت که نوه اوست. گفت که پسرش با او عقد موقت کرده، مدارکش را و گواهی تولد کودک را نشان داد و رفت.
از آن روزها سه سال میگذرد. آسیه با هر جان کندنی بود، نوهاش را نگه داشت و بزرگ کرد. نوه آسیه با حسرتهای ریز و درشت زیادی بزرگ شد که آخرینش حسرت داشتن تلوزیون است تا حوصلهاش سر نرود و سرش گرم باشد.
ناگفته پیداست که آسیه با آن درآمد ناچیز، قادر به پرداخت ۱۵ میلیون تومان برای خریدن تلوزیون نیست.
دلخوشی آسیه و امیدش برای داشتن این پول، قلب مهربان آدمهایی است که قصه زندگی او را میخوانند.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
