در سوگ فرزندی که آبی دریا آرامگاه اوست!
خانه شهربانو جایی است که میتوان رنج سوگ را به دردناکترین شکلش لمس کرد. رنج سوگ، مادری است که در کمد را باز میکند و صورتش را پنهان میکند لای لباسهای کهنه پسرش که هنوز بوی نبودنش را نگه داشتهاند.
شهربانو هنوز هم لباسهای عباس را بیرون میآورد و پهن میکند توی آفتاب و زل میزند به پیراهن خاکی نیمدار روی طناب تا شاید اثری از عباس ببیند. او غیبت پسرش را در پاچههای شلوار زانو ساب رفته ای میبیند که شاهد یک عمر جان کندن عباس بودهاند.
عباس، جوانیاش را با کارگری روی لنجها و کشتیها گذارنده بود؛ با پوستی که از شدت آفتاب سوختگی به چرم ساغری میمانست و انگشتهای لاغر و کشیده که هیچ وقت شهربانو بدون چسپ زخم ندیده بودشان.
شهربانو از همه داراییهای دنیا از همه زیباییها و خوبیهایش همین یک پسر را داشت. پسری که زنش معلوم نیست به کدام دلیل- شاید نداری عباس، او را با دو بچه قد و نیم قد رها کرد و رفت و حتی حالی از آنها نپرسید گاهی.
عباس که رفت، دریا که او را بلعید، بدن عزیزش که در آبیترین نقطه دریا آرمید، شهربانو ناگهان پیر شد! شکست! مریض شد و خیلی زود از کار افتاد. روماتیسم و آرتروز و دیابت و فشار و دیسک را در زمان زنده بود عباس هم داشت اما آنقدر دل خوش به دردانه اش بود که به روی خودش نمیآورد.
شهربانو که حالا تنها یک دلیل برای زندگی کردن دارد، برای آنکه یک شب به دریا نزند و پیش عباس نرود، برای ماندن و بزرگ کردن یادگارهای پسرش، به کمک نیاز دارد. به گرمای دست و به مهربانی قلبهایی که کمکش کنند تا ماشین لباسشویی بخرد.
برای شهربانو حال است که حتی تا پایان عمر بتواند ۳۵ میلیون تومان پول به خودش و به زندگیاش ببیند.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
