ما خاطرات ترسناکی داریم… اما حالا امید را تمرین میکنیم
مثل پرندهای که در چاهی تاریک گیر افتاده باشد، تقلا میکرد خودش را از زیر مشت و لگدهای زن نجات دهد. دخترک نحیف، در برابر دستی استخوانی که بیوقفه بر بدنش فرود میآمد، فقط اشک میریخت. نمیخواست دوباره وارد آن چادر تنگ و متعفن شود… اما خماری و زخمهای تنش، مجالی برای مقاومت نگذاشته بود.
زن، بافتهی موهایش را دور دست پیچاند، هلش داد داخل چادر، و خودش همانجا نشست و شروع به مصرف کرد و به دخترش نازنین هم مواد داد تا سرکشی نکند و تابع اوامر مادر باشد از مشارکت در حمل مواد گرفته تا تکدی گری …
نازی فقط ۱۰ سال داشت. بیهویت، بیمدرسه، بیکودکی… کنار مادر معتادش در پاتوقهای شهر روزگار میگذراند. مادرش او را معتاد به دنیا آورد و اعتیادش را ادامه داد؛ چون نازی، در نقشههایش، باید دختربچهای وابسته به مواد میبود.
او چند بار فرار کرد… اما هر بار، تنهایی، خماری، و نداشتن سرپناه، دوباره او را به همان جهنم برگرداند.
تا اینکه بالاخره، یکی از مردم وضعیتش را به اورژانس اجتماعی گزارش داد، و نازی از طریق بهزیستی به خانهی امن مهرآفرین منتقل شد.
آنجا، نقطه شروع نجات بود…
ابتدا سمزدایی و درمان اعتیاد، بعد خدمات رواندرمانی، بعد ثبتنام در مدرسه، کلاسهای نقاشی، ورزش، دوستی، خنده… و کمکم بازگشت به چیزی که اسمش را زندگی میگذاریم.
حالا نازی، کودکیاش را از نو تمرین میکند…
در خانهای که سرشار از حس زندگی است، چراغ این خانه ها با حضور و مشارکت شما، روشن مانده و روشن خواهد ماند.
این پنجشنبه مهرورزی، برای روشن نگه داشتن چراغ همین خانهها کنار هم بایستیم.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
