در دل بیماری، در دل روستا… مادری تنها چشمانتظار مهربانی ماست
در آن خانه روستایی همه چیز عجیب بود. اینکه زنی 36 ساله جوان آن هم در این دوره و زمانه! کاملا بیسواد باشد. اینکه همین زن 36 ساله، مادر پسرهایی در سن 21 و 15 ساله باشد. اینکه قلب این مادر در این سن کم! بیمار باشد و نیازمند جراحی، عجیب بود!
عجیبتر از همه اما شرایط پسر 15 ساله لیلا بود. امید، پسر مودب و درسخوانی که تنها امید لیلا برای تحمل همه چیز است، از یک سال پیش به این سو دچار بیماری عجیبی شد. موهای صورت، سر، دستها و پاهایش کم کم شروع به ریختن کرد و خبری از رشد مجدد موها نبود.
همسایهها گفتند که ریزش مو از استرس است و هر کس جوشاندهای آورد تا بخورد یا ضماد محلی دست سازی که بمالد روی سر و صورتش. وضعیت امید اما بدتر شد، لیلا پولی نداشت که پسرش را به شهر ببرد تا دکتر بیماریاش را تشخیص دهد.
او کارگر فصلی است و در ماههای پاییز و زمستان که شمال اغلب باران میآید، عملا بیکار است.
شوهرش مرد ولگرد و بی مسئولیتی بود که لیلا دو سال پیش از او جدا شد. پسر بزرگ لیلا هم مدت زیادی است که خانه را ترک کرده و به گفته خودش رفته است تا زندگی را جایی به دور از این روستای پرت و این خانه نم و نا گرفته گاهگلی پیدا کند.
همین است که لیلا با وجود بیماری خود و پسرش که ماه پیش توسط دکتر یکی از انواع بیماری خودایمنی یا «اتوایمیون» تشخیص داده شده، دست تنها مانده و نمیداند با کوهی از مشکل و مسئولیت چه کند؟ در این میان نداشتن یخچال هم مزید بر علت شده. یخچال خانه لیلا که دست دوم و پیشکشی یکی از همسایه بود، قابلیت تعمیر ندارد. در وضعیتی او، ۲۰ میلیون تومان پول خرید یخچال چیز محال و غیرممکنی است؛ مگر آنکه به لطف شما خوبانی که قصه زندگی او را خواندید، این پول در اختیارش قرار گیرد. این مهربانی را از او دریغ نکنیم.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
