نام آن زخم مادر است!
او زخمی بود که من را نه کشت و نه قویتر کرد؛ فقط همه چیز را برایم غمانگیز کرد و شادی را برایم به دورترین فاصلهها فرستاد. آن زخم مادرم بود.
آدم همیشه دلش مادرش را میخواهد. درِ خانه را که باز میکنی اولین سوالی که میپرسی این است که مامان کو؟ مریض که میشوی اولین کسی را که صدا میزنی مادر است. دلت که میگیرد با مادرت حرف میزنی و رازهای مگویت را به او میگویی. آدم همیشه دلش مادرش را میخواهد حتی اگر آن مادر، معتاد باشد و مدتها پیش ترکت کرده باشد.
اینها را نسیم میگوید و اشکهایش را با پشت دست پاک میکند. روزی که نسیم متوجه شد مادرش هم مانند پدر درگیر اعتیاد شده، برایش روز سختی بود. در ذهن او، مثل همه آدمها و همه کودکان دنیا مادرش بهترین آدم دنیا بود و نمیتوانست مواد بکشد یا خلاف کند . مادر نسیم اما خلاف کرد. چند بار به زندان افتاد و این آخریها هم بچههایش را ترک کرد و به کارتنخوابی افتاد.
رفتن مادر برای نسیم و برادرش از غیبت پدر هم کشندهتر بود. آنها به ناچار به خانه مادربزرگشان رفتند. پیرزنی که حتی خودش را به سختی اداره میکرد و ساکن خانهای کوچک و اجارهای بود.
نسیم که حالا نوجوان است و توی تولیدی لباس کار میکند، مثل همه آدمهایی که گم شدهای دارند چشم انتظار است؛ چشم انتظار مادری که نمیآید.
مادر نسیم که نیامد هیچ، زندگیاش با رفتن و فوت مادربزرگ سختتر هم شد. حالا او مانده و بار زندگی. بار خانهای که از پس اجاره های معوقه انباشت شده اش برنمیآید.
این روزها زندگی پر زور شده و زور نسیم به او نمیرسد. نسیم مثل خواهرها و مادرهای دیگری که جانشان به لب رسیده و در وحشت بیخانمانی روز را شب میکنند، امیدوار به حمایت شما مردمان خوب و صبور است.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
