قصه این خانه عجیب است!
باد بهاری می وزید و عطر بابونه و گل هفت رنگ دشت را پر کرده بود. معصومه پلاستیک گل گاوزبانهای تازه و بابونهها را زمین گذاشت؛ میخواست به سراغ کنگرها برود که فکر کرد بنشیند و نفسی تازه کند. پشت سرش را نگاه کرد تا مطمئن شود سینا به دنبالش میآید. سینا را ندید و فکر کرد حتما سرش به بازی گرم است. معصومه روی تخته سنگی نشست، استکان را از چای پر کرد و زل زد به دره کوچکی که جوی آبی از آن رد میشد. عید امسال در شهرهای جنوبی بارندگی خوب بود و کوه و دشت پر شده بود از گیاهان دارویی و کنگر. معصومه آنها را می چید و برای فروش به شهر میبرد.
استکان را به لب ها نزدیک کرد، هنوز قُلپ اول را نخورده بود که فشار دستی را روی شانه هایش حس کرد و بعد با سرعت به پایین پرت شد! معصومه صدای شکستن استخوانها و سرش را موقع برخورد با سنگها میشنید. خارها به بدنش فرو میرفتند و سوزش زخم را در همه تنش احساس میکرد. به سختی توانست خودش را به درختچه بادام کوهی کوچکی بیاویزد و متوقف شود.
معصومه را در حالی لای صخرهها پیدا کردند که دستها و سرش شکسته بود، بدنش از نیش خارها و تیزی سنگها خونین بود و کمرش آسیب جدی دیده بود. سینا پسر معصومه 16 سال دارد و بیمار است. در کنار معلولیت خفیف ذهنی، مشکل مغزی هم دارد و کارهای عجیب می کند؛ مثل همین کارش که معصومه را از بالای بلندی پرت کرد پایین و آن بلا سر زن بیچاره آمد.
معصومه دو فرزند دیگر هم دارد که دست کمی از سینا ندارند. دختر چهارده سالهاش دو بار سم خورده، دائم عصبیست و صورتش را چنگ میزند. پسرش سهیل خودزنی میکند، روی تمام بدنش رد چاقو دارد و مدعی ست شیطان با او صحبت میکند!
دکترها می گویند فرزندان معصومه به نوعی بیماری روانی- عصبی که منشا ژنتیکی هم دارد مبتلا هستند و باید تحت درمان و دارو باشند. معصومه حدس میزند که بچههایش به پدرشان رفته باشند.
او هم مرد دیوانه و معتادی بود که شبها توی کوه میخوابید و مدام معصومه را تهدید میکرد که اجنه را وارد بدنش میکند! شوهر معصومه وقتی او بچه آخرش را باردار بود به کوه رفت و هیچ وقت برنگشت.
کمر و دست های معصومه به جراحی نیاز دارد و فرزندانش باید تحت درمان قرار بگیرند این در حالیست که سمیه بیکار و بیپول است و خانهاش را هم به دلیل اجارههای معوق از دست داده.
صاحبخانه وسائل خانه را به عوض بخشی از اجارههای عقب افتاده برداشته و بیرونشان کرده.
تصور کنید زنی را که نه سقفی بالای سر دارد، نه وسائل خانهای، نه پولی برای درمان خودش و نه بچههایش.
حل این مشکلات دست کم به 100 میلیون پول نیاز دارد. تنها امید ما و او برای تامین پولی که میتواند جان و زندگی این خانواده را نجات دهد، سخاوت و مهربانی شماست که حتی در سختترین روزهای زندگی همه ایرانیان، شامل حال زنانی چون معصومه میشود.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
