او فقط ۱۹ سال دارد، اما مادر است، پدر است، قهرمان زندگی دو کودک…
بُرس لاک را روی ناخنهای جویده و نامرتب مادر کشید و گفت:«دستهای مامانم رو خوشگل کنم که رفت اونجا از همه قشنگ تر باشه!» موهای مادر را شانه زد و با کش موی پاپیون داری بست. لباسهایش را آورد و ساکش را بست تا او را به کمپ ببرد. در سبز آهنی بزرگی باز شد و زن با اکراه و ناراحتی زیاد وارد شد. النا، مادرش را بوسید و بغل کرد و گفت حتما میآید به او سر میزند. زن، آخرین پله را که طی کرد برگشت و از لای میلهها، غمآلود به دخترش نگاهی انداخت و لبخند زد.
آن نگاه و آن لبخند آخرین خاطرهایست که النا از مادرش دارد. مادر النا چند روز بعد از ورود به کمپ سکته کرد و مرد. پدرش که او هم به شدت اعتیاد داشت بعد از مرگ همسرش سه فرزندش که النا بزرگترینشان هست را رها کرد و کارتنخواب شد.
با رفتن پدر و مادر، سرپرستی عرفان و علی که 10 و 8 ساله هستند بر عهده النا که ۱۹ سال دارد قرار گرفت. اقوام نزدیک کمک کرده و خانه کوچکی در شهریار برایشان اجاره کردند. هزینههای زندگیشان هم به صورت موقت بر عهده فامیل است اما از آنجا که این کمکها به دلیل بنیه ضعف مالی فامیل، هم کم است و هم همیشگی نیست، النا و برادرهایش در وضعیت نامناسبی به ویژه از حیث کمبود وسائل خانه به سر میبرند؛ عمه و عموی بچهها هم قادر به خریدن این وسایل نیستند.
ماشین لباسشویی یکی از اساسیترین نیازهای النا و خانواده کوچک اوست. این دختر شجاع که قهرمانانه مسئولیت زندگی را پذیرفته در صدد است تا توانمند شود و کار کند؛ تا آن موقع اما به حمایت نیاز دارد. فراهم کردن مبلغ 20 میلیون تومانی که برای خرید ماشین لباسشویی لازم است، کمک بزرگی به الناست تا در مسیر انجام این مسئولیت خطیر، انگیزه بیشتری داشته باشد.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
