دستهای آفرین دیگر توان ندارند… شاید مهربانی شما کار را برایش آسان کند
نوشآفرین چنگ میزد و درد در رگ و پی دستهایش میپیچید. آب میکشید و دانههای درشت عرق پیشانیاش را شیار میزد و لای چینهای پشت گوشش گم میشد. به پشت سرش نگاهی انداخت و با دیدن تل لباس چرکی که مانده بود و انگار نمیخواست تمام شود، آه بلندی کشید و بغضش ترکید. دلش میخواست میتوانست همه چیز را رها کند، برود بشود خادم شاهچرخ و سالهای آخر عمرش را آنجا بگذراند. دلش میخواست مثل شمسی خانم یا ملوک خانم، صندلی جلوی ماشین پسرش با عزت و احترام بنشیند و بعد دشادوش او چرخی توی بازار وکیل بزند و پارچه گلداری انتخاب کند.
پسر او اما شبیه پسر ملوک و شمسی نبود. نادر، پسر نوش آفرین از همان اول ناخلف بود. یک پایش به زندان بود و پای دیگرش به کمپ. پدرش از داغ همین پسر سکته کرد و مرد. نوش آفرین هرچه داشت خرج کرد اما نادر سر به راه نشد. آخر هم با زنی مثل خودش ازدواج کرد و بعد از پس انداختن سه بچه قدم و نیم قد، اوردوز کرد و مرد و مسئولیت بچهها برعهده نوش آفرین که البته همه او را آفرین صدا میکنند افتاد.
دستهای آفرین، روماتیسم شدید دارد و شستن لباس بچهها با دست برایش سخت است. او دعا میکند، نذر هم کرده و از خدا خواسته که خَیری پیدا شود و برایش ماشین لباسشویی تهیه کند. شما خوبان میتوانید همان عزیز مهربان و نیکوکاری باشید؛ واسطه خیر شوید و خواسته دل آفرین خانم را برآورید.
مبلغ مورد نیاز: ۳۰ میلیون تومان
شاید برای ما عدد بزرگی نباشد،
اما برای مادربزرگی که با چنگ و درد زندگی میچرخاند، یعنی آرامش… یعنی نجات.
بیایید با مهربانیمان، باری از شانههای آفرین برداریم.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
