او از جهنم جان سالم به در برد؛ حالا آرزوی لبخندی بیشرم دارد
مونا هنوز که هنوز است، نمیداند چرا نامادریاش آن تصمیم را گرفت؛ چرا در دوازدهسالگی، او را مثل بستهای پیچید و در ازای مبلغی که اسمش را «شیربها» گذاشتند، راهی خانهای غریبه کرد.
نه لباسی سفید، نه مهری از عزت، نه نگاهی از مهر.
خانهای که مونا در آن فرود آمد، شلوغ بود؛
پر از آدمهایی درگیر خود، درگیر اعتیاد،
بیحوصله، بیثبات،و پر از کارهای سختی که سهم مونا شد.
او که هنوز کودک بود، هم شد آشپز، هم شد نظافتچی، هم شد پرستار.
و هر بار که خسته میشد،یا کارش را تمام نمیکرد،دستانی بالا میرفت، صدایی میغرید، تحقیر می شد ، کتک می خورد …
در آن خانه، کسی نه مونا را دید،
نه زخمهایش را، نه اشکهای شبانهاش را.
کمکم برای آرام کردن دردهایش، چیزی به او خوراندند…چیزی که ذهن را کند میکرد،جان را خاموش،و تحمل را بالا میبرد.
مونا معتاد شد.نه از روی انتخاب،که از روی اجبار.
و روزها یکییکی گذشت…
تا رسید به آن روز که تصمیم گرفت تمام شود.
دلش برای خودش سوخت،
برای کودکیاش که سوخت،
برای دختری که حالا در دامن گرفته بود و نگران آینده دخترش .
مونا همان خانه را، همان آدمها را،
و همان گذشتهی زخمی را با تمام خاطراتش ترک کرد.دخترش را بغل زد،
و از در بیرون زد.
روزهای سختتری در پیش بود،اما برای اولینبار،او انتخاب کرده بود.
دو سال تمام جنگید؛
ترک کرد، گریه کرد، دوید، افتاد، بلند شد.
و حالا پاک است.
حالا با همان دستان لرزان، در تربتجام جلسات «انای» را اداره میکند،
و مادر خوبیست.
اما چیزی هنوز در دلش سنگینی میکند…
لبخندی که سالهاست پنهان شده پشت دست،پشت ماسک،پشت خجالت.
دندانهایش از بین رفتهاند.
نه میتواند راحت بخندد،
نه کنار دخترش بیدغدغه قدم بزند.
دخترش آرزو دارد مادرش را… بیپرده،
بیماسک،با لبخند ببیند.
برای رسیدن به این آرزو،
۱۶ میلیون تومان لازم است؛هزینهای برای دندان مصنوعی،برای لبخندی ساده
که حق این مادر قربانی خشونت است.
زنی که از جهنم گذشته،اما هنوز میخواهد زیبا،آرام، و بیشرم بخندد.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
