جنگ نان از سر سفره می دزدد و داغ فرزند بر دل مادر میگذارد.
بعضی از اتفاقها مثل دریا هستند، غرقت میکنند و بعد جنازهات را به زندگی باز میگردانند. مرگ عابد همان اتفاقی بود که برای مادرش افتاد و او را بدل به جنازهای کرد که راه میرود، گاهی حرف میزند اما گویی که وجود ندارد. عابد جوان بود. پسر زحمت کشی هم بود. زنش سالها پیش طلاق گرفته و او سه کودکش را با نان کارگری بزرگ میکرد. نانی که جنگ از سر سفرهاش دزدید! عابد همان روزهای اول بیکار شد. بدون پسانداز و بیآنکه در این روزهای پرابهام و پر ترس! امیدی برای کار دیگری داشته باشد. خانهای که نتوانست اجارهاش را بدهد پس داد و به منزل مادرش آمد.
خانه راحله آنقدر کوچک بود که حتی برای خوابیدن همهشان جا نداشت. بیکاری، شرمندگی از روی مادر و بچهها و بدتر از آن! وحشت از آیندهای که میگفتند بسیار ترسناک خواهد بود، قلب عابد را از تپش بازداشت و او را کشت.
راحله در سوگ پسر جوانش نه رنگ به چهره داشت، نه رمق در تن و پا اما چارهای نداشت جز آنکه برای سیر کردن نوههایش کار کند. به جز تمیز کردن و بگذار و بردار خانه آدمهای پولدار چه کار دیگری از او برمیآمد! راحله برای همین کار هم خوش شانس نبود. موقع تمیز کردن پنجرههای طبقه دوم یک خانه، سقوط کرد و دست و پاهایش شکست.
بعد از این اتفاق، همهچیز برای راحله سختتر شده مخصوصا شستن لباس. داشتن ماشین لباسشویی میتواند کمک بزرگی برای او باشد. راحله برای خرید ماشین لباسشویی 25 میلیون تومان نیاز دارد. ما و راحله شما را میشناسیم! مردمان مهربانی که با وجود مشکلات فردی بسیار! نیکی و کمک به مادران و زنان هم وطن را از یاد نمیبرید.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
