به ناحق تهمت شنید، شغلش را از دست داد…اما هنوز سرش را بالا گرفته است
تا آن روز، همه چیز زندگی را تحمل کرده بود، مشکلات و مصائبی که تنها یکی از آنها برای از پا درآوردن انسانی کافی است را تاب آورده بود، تحمل تهمت ناروا اما چیز دیگر و داغ دیگری است. زینب ندار بود درست! با سه سر عائله تنها مانده و دستش به جایی بند نبود درست! خودش هزار و یک جور مریضی داشت این هم درست! اما زنی نبود که چشمش دنبال شوهر کسی باشد! زینب مظلومتر و بیآزارتر از آن بود که بخواهد چنین فکری را حتی برای لحظه ای از ذهن بگذراند.
او از صبح تا غروب توی آن گلخانه جان میکَند و بسیار هم تلاش میکرد جلوی چشم صاحب گلخانه نباشد چه برسد به اینکه گوشهای با او خلوت کند به گفت و شنود و درد دل. چند بار هم که مرد او را ته گلخانه گیر انداخته بود، زینب بشدت معذب شده و گریخته بود. زن صاحب گلخانه اما باور نداشت.
از زینب بیزار بود، به او بسیار خشن و بد رفتار میکرد و به دنبال بهانهای میگشت تا بیرونش کند. این بهانه خیلی زود به دستش آمد.
مردِ صاحب گلخانه یک روز زینب را گوشه ای تنها یافت و به او گفت بهتر از عقد موقتی بینشان جاری شود تا هم کار کردن برای زینب راحتتر شود و هم کسی بالای سر بچههای یتیمش باشد. زینب این پیشنهاد را قویا رد کرد و از به سرعت از آنجا دور شد. زن صاحب گلخانه که گوش ایستاده و حرفایشان را شنیده بود، بهانهای که میخواست را یافت! به گریهها و التماسهای زینب، به اینکه اگر کار نکند چطور نان سر سفره ببرد، توجهی نکرد و او را به تحقرآمیزترین شکل از گلخانه بیرون انداخت. قسمت بد ماجرا در کنار بیکار شدن زینب، این است که زن صاحب گلخانه بعد از بیرون کردن او، یخچالی که با او داده بود را پس گرفت و حالا نه درآمد و شغلی هست و نه یخچالی!
زن زحمتکشی که تنهاتر از او کسی را نمیشناسم، محال است بتواند ۲۰ میلیون تومانی که برای خرید یخچال لازم دارد را جور کند. اگر شما خوبانی که قصهاش را خواندید این لطف را در حق او بکنید، مرهمی شدهاید بر قلب و غرور شکسته این مادر.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
