مادری که با مشت، بیناییاش را گرفتند؛ اما هنوز دلش خانهای میخواهد برای بچههایش
خون جلوی چشمهای مرد را گرفته بود و بارانی از فحشهای رکیک به سر و صورت زن میبارید. زن ترسیده بود، پاورچین پاورچین به سمت دیوار عقب میرفت و تلاش میکرد مثل همیشه با التماس و قربان صدقه رفتن، مرد را آرام کند. او اما خوی کژدم داشت، محبت را نمیفهمید و اعتیاد ، خشونت همیشگیاش را بدتر کرده بود.
زن سعی کرد خودش را به در برساند، مرد به خیز بلندی به سمت او هجوم آورد! بافته موهایش را کشید، دور مشتش پیچاند و سر زن به دیوار خورد و شکافت! زن در حالی که دستهایش را پناه سر کرده بود، به زمین افتاد، تلاش کرد بلند شود که مرد دیوانهوار سرش را به باد مشت و لگد گرفت. جنون منصور که فرونشست، دنیا پیش چشمهای مژگان تیره شد و برای ابد تیره ماند! شدت ضربات وارده به سر و تشنج های ماههای بعد از آن، مزگان را دچار معلولیت بینایی کرد.
کم بینایی، دشواریهای طلاق، از دست دادن کار کارگری و دست خالی ماندن با سه فرزند، تمام مصائب مژگان نیست. خانهای که نیمه تمام مانده، سقفی که همه امید مژگان و بچههایش برای زندگی است اما تمام نشده تا قابل سکونت باشد، مشکل بزرگ اوست.
مژگان و بچه هایش بعد از طلاق جایی را برای زندگی نداشتند، آنها به روستا رفتند و در منازل فامیل و آشناها ساکنشدند. در این مدت، تلاش کردند با کمک وام کمیته امداد و مساعدت اندک بهزیستی خانهای در همان روستا بنا کنند، اندک بودن مبلغ وام و قیمت فزاینده مصالح و ادوات اما مانع به اتمام رسیدن کار شد.
او به 30 میلیون تومان مساعدت و کمک نیاز دارد تا بتواند سقفی برای بچههایش مهیا کند و خود و آنها را از شرمندگی سربار دیگران بودن برهاند. او و ما چشم انتظار مهربانی شما هستیم.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
