راحله در دورافتادهترینِ روستاها چشم به راه مهربانیست
بلوچستان مگر چه دارد جز کیلومترها بیایان و خاک سوزانی که از آن حتی گیاه نمیروید چه رسد به برکت و زندگی. مردم بلوچستان، زنها و مادرهایش از آنچه نامش زندگیست، کدامها را دارند جز حسرتهای مانده به دل و داغ عزیزانی که کشته نان شدهاند. بلوچستان برای حیدر، برای آنکه نان سر سفره زن و بچههایش بیاورد، چه داشت جز گازوئیل! جز سوختبری! از آن کار- از بردن سوخت، پادویی و حمالیاش با حیدر بود و خطرهایش؛ دست آخر هم میان شعلههای آتش ماشین سوختبر، خاکستر شدن و دستمزدش را نگرفت تا برای راحله که دستهایش روماتیسم دارند و درد میکنند، ماشین لباسشویی بخرد.
راحله، بعد از مرگ حیدر، نجیب و ساکت و بی توقع، به خانه پدرشوهرش تا در اتاقکی بسیار قدیمی و فرسوده که همه سهمش از آن خانه است، زندگی کند. خانواده حیدر هم مثل خانواده راحله، ندار هستند و دستشان به دهانش نمیرسد تا برای راحله و فرزندش شرایط بهتری فراهم کنند.
راحله از زمانی که به خاطر دارد، از همان ایام جوانی، همیشه بدن درد و استخوان درد داشت. این درد اما از نظر پدرش چیز مهمی نبود تا به خاطر آن به دکتر بروند و پولهای نداشته شان را خرج دارو کنند. بیماری روماتیسم مفصلی راحله پیشرفت کرد و دردش شدیدتر شد. مسئولیت انجام کارهای خانه پدر شوهر و شستن لباسهای کل خانواده با راحله است که این کار با وجود بیماری او و دردی که بی وقفه تحمل میکند آسان نیست.
راحله در روستای «کتیج» که از محرومترین و دورافتادهترین روستاهای بلوچستان و حتی کشور است، چشم انتظار مهربانی و سخاوت شماست تا بتواند با 20 میلیون تومانی که از جانب شما دریافت میکند، ماشین لباسشویی بخرد.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
