پس مامان میاد؟
ساعت نزدیک ۱۰ شب بود اما هنوز به خانه برنگشته بود.
نارگل، که او را ناری صدا میزدند، صبح به پسرهایش گفته بود سری به «کل زینب» میزند و زود برمیگردد.
مانی که کوچکتر بود، بیتابی میکرد و مدام سراغ مادرش را میگرفت. نیما، برادر بزرگترش، سعی میکرد آرامش کند؛ هرچند خودش هم نگران بود.
چیزی برای خوردن در خانه نداشتند و تلفنی هم نبود که بتوانند از کسی کمک بخواهند. سالها بود که خانواده و فامیل، ارتباطشان را با آنها قطع کرده بودند.
آن شب گذشت و فردای آن روز هم خبری از ناری نشد.
بچهها گرسنه بودند و نگران. نیما یادش آمد که یکبار همراه مادرش به خانه «کل زینب »رفته و شاید بتواند مسیر را پیدا کند. دو برادر از خانه بیرون زدند تا مادرشان را پیدا کنند.
خیابانها را خوب بلد نبودند و پولی هم همراهشان نبود. تا شب در کوچهها و خیابانها سرگردان بودند. خسته و درمانده، زیر سایبان خانهای نشستند. مانی گریه میکرد و نیما، با اینکه خودش هم ترسیده بود، سعی داشت آرامش کند.
فردای آن شب، دو برادر را در حالی پیدا کردند که کنار هم خوابشان برده بود. آنها به اورژانس اجتماعی منتقل شدند و بعد به خانه پسران مهرآفرین آمدند.
امروز حال نیما و مانی بهتر است؛ هرچند هنوز چشمانتظار مادرشان هستند…
مادری که معلوم نشد چرا آن شب برنگشت.
بررسیهای مددکاران موسسه نشان میدهد مادر بچهها درگیر جابهجایی و فروش مواد بوده و احتمال میرود برایش اتفاقی افتاده باشد.
خانههای مهر مهرآفرین، پناه کودکانیست که از سختترین شرایط عبور کردهاند؛
خانههایی که تلاش میکنند بچهها در آن، دوباره احساس امنیت و کودکی کنند.
مهرآفرین متعهد است در هر شرایطی این خانهها را پابرجا نگه دارد؛
و ادامهی این مسیر، با همراهی شما ممکن میشود





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
