آفتاب بلوچستان کافر است و ماهو یخچال ندارد!
دردهایی هستند که هر چقدر فکر میکنی حکمتی در آنها نمییابی، صرفا درد هستند. مغز مدام آنها را مرور میکند و به استخوان میرسد. ماهو از این دردها بسیار دارد. ماهو به سن پیر نیست اما غم ظلمی که بیست سال پیش در حقش شد، چهره کشیدهاش را سخت و درهم شکسته کرده. موهایش جا به جا سفید شده و شیارهای تندی روی پوست چغر پیشانیاش جا باز کرده. گوشت در صورت ماهو سوخته بسکه زیر آفتاب کافر بلوچستان کارگری کرده و باز هم از زندگی و از همه چیز عقب است.
روزی که ماهو را به عوض وانتی دست دوم شوهر دادند، او بیست ساله بود و شوهرش هفتاد سال داشت. ماهو پیش مادرش گریه کرد، التماس کرد که این کار را با جوانی و زندگی او نکنند، اما مگر مادرش که خود قربانی چنین ازدواجی بود میتوانست به دخترش کمک کند؟
ماهو همه جراتش را جمع کرد و به پدرش گفت نه! پدرش هیچ نگفت! حتی کلمهای! مدتی کوتاه سر تا پای ماهو را ورنداز کرد و بعد در چشم بهم زدنی لگدش بر فک و صورت دختر فرود آمد. یکی از دندانهایش شکست و فردا آن شب پای سفره عقد نشست.
مردم روستا گویی که هیچ اتفاق عجیبی نیفتاده در عروسی مختصری که شوهر ماهو برایش گرفته بود شرکت کردند. هیچ کس پیرمرد را سرزنش نمیکرد و در باور کسی نبود که کار غلطی انجام داده. سنتهای محلی هر چقدر غیرانسانی اما هنوز وجود دارند و کار میکنند و می توانند روزگار زنی را سیاه کنند.
پیرمرد سالهاس که زمینگیر است، هزار جور بیماری دارد و مدت هاست که قادر به کار کردن آوردن نان سر سفره خانواده چهار نفرهاش نیست.
یخچال خانه ماهو مدتیست که خراب شده و او در این گرما حتی آب خنک برای خوردن ندارد. ماهو که در زندگی هیچ کس او را به حساب نیاورده و خوشحالش نکرده، دلخوش خواهد شد اگر شما خوبان ۴۵ میلیون تومانی که برای خرید یخچال لازم دارد را به او هدیه دهید.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
