فاطمه یک دخترش را از دست داد؛ نگذاریم خانهاش را هم از دست بدهد!
وقتی فاطمه در اتاق را باز کرد، نگین حال خوبی نداشت. دختر نوجوانش بهسختی نفس میکشید. فاطمه هراسان او را در آغوش گرفت، صدایش کرد و تلاش کرد به هوشش بیاورد، اما دیگر دیر شده بود.
نگین در آغوش مادر جان داد.
نگین روزهای آوارگی را تجربه کرده بود؛ روزهایی که خاطره تلخشان هنوز از ذهن او و خواهر و برادرهایش پاک نشده بود. حالا که دوباره صحبت از تخلیه خانه و بیسرپناهی شده بود، اضطراب و نگرانی به زندگیاش بازگشته بود.
چند سال پیش، وقتی پدر خانواده به جرم مواد مخدر راهی زندان شد، فاطمه و فرزندانش دیگر نتوانستند اجاره خانه را بپردازند. بیپناه شدند و مدتی در اطراف کرج، زیر چادر زندگی کردند.
روزها و شبهایی که برای بچههای فاطمه به کابوسی فراموشنشدنی تبدیل شد.
سرانجام چند نیکوکار دستبهدست هم دادند و با کمک مختصری که جمع شد، فاطمه توانست اتاقی قدیمی و فرسوده در حاشیه کرج رهن کند.
خانه کوچک بود و امکانات چندانی نداشت، اما دستکم سقفی بالای سر بچهها بود.
فاطمه در یک کارخانه مواد غذایی کار میکرد. شیفتهای طولانی و سنگین برمیداشت تا بتواند هزینه زندگی را تأمین کند. نگین هم در غیاب مادر از خواهر و برادرهایش مراقبت میکرد.
دستمزد فاطمه کم بود، اما همان درآمد اندک چرخ زندگیشان را میچرخاند.
تا اینکه جنگ شد.
کارخانه با مشکلات اقتصادی روبهرو شد و برای کاهش هزینهها، تعدادی از کارگرانش را اخراج کرد. فاطمه هم یکی از آنها بود.
هنوز از شوک بیکاری بیرون نیامده بود که صاحبخانه خبر داد قصد تخریب اتاق قدیمی و ساختوساز در حیاط را دارد و فاطمه باید خانه را تخلیه کند.
فاطمه دوباره به همان نقطهای برگشته بود که سالها برای فرار از آن تلاش کرده بود؛ بیکاری، بیپولی و ترس از آوارگی فرزندانش.
به بنگاههای املاک سر میزد و میپرسید: «با ۲۰ میلیون تومان، خانهای برای رهن کامل دارید؟»
اما پاسخ بیشتر بنگاهداران فقط سکوت بود.
نگین که روزهای زندگی در چادر را فراموش نکرده بود، از شنیدن خبر تخلیه خانه بهشدت مضطرب شده بود. در همین روزهای دشوار، او به زندگی خود پایان داد و داغی بر دل مادر گذاشت که هیچوقت فراموش نخواهد شد.
حالا فاطمه مانده است و اندوه از دست دادن دخترش؛ اندوهی که حتی فرصت سوگواری برای آن را هم ندارد.
چون هنوز باید نگران فرزندان دیگرش باشد.
نازنین، دختر کوچکتر فاطمه، به بیماری صرع مبتلاست. دستانش میلرزد و گاهی دچار تشنج میشود. از وقتی فهمیده مادرش نمیتواند خانهای پیدا کند و ممکن است دوباره آواره شوند، اضطرابش بیشتر شده و به گفته مادر، حال جسمیاش نیز رو به وخامت گذاشته است.
فاطمه حالا بیش از هر زمان دیگری به کمک نیاز دارد.
او نمیخواهد فرزندانش دوباره شب را در چادر صبح کنند. نمیخواهد نازنین با ترس از بیخانمانی زندگی کند و نمیخواهد پس از داغ نگین، شاهد رنج بیشتر فرزندانش باشد.
برای کمک به تأمین ودیعه یک خانه کوچک و حفظ سرپناه این خانواده، به ۷۰ میلیون تومان نیاز داریم.
شاید نتوانیم نگین را به آغوش مادرش بازگردانیم یا اندوه این خانواده را از میان ببریم، اما میتوانیم نگذاریم آوارگی، رنج تازهای بر زندگیشان تحمیل کند.
بیایید کمک کنیم فاطمه، پس از از دست دادن دخترش، دستکم نگران از دست دادن سرپناه فرزندان دیگرش نباشد.





اخبار مهرآفرین
از دریچه علم
مهر تیوی
انتشارات مهرآفرین
امداد و آبادانی
مهر و آسایش
پنجشنبههای مهرورزی
نمی گذاریم خاموش شوند
فرشته باش
حامی شو
کمکم کن
یک آجر
کمک نقدی
کمک غیر نقدی
حضور داوطلبانه
شماره حساب ها
شعب مهرآفرین
مراکز مهرآفرین
اطلاعات تماس
فرصت های شغلی
